چراغ

بیژن شهرامی

چراغ

بیژن شهرامی

آن که شب های مرا مهتاب داد
روز اول گفت بابا آب داد

آن که نامش کرده عالم را مسخر زینب است
آن که وصفش می‌رباید هوش از سر زینب است

آن که با ایراد نطقی کاخ استبداد را
کرد ویران بر سر قوم ستمگر زینب است

آن که داغ شش برادر را به دل هموار کرد
تا بماند جاودان دین پیمبر زینب است

مادرش آموزگار مکتب شرم و حیاست
فارغ التحصیل دانشگاه مادر زینب است

گر علی بن ابوطالب بود معیار صبر
آن که صبرش با علی باشد برابر زینب است

گفت پیغمبر حسینم هست کشتی نجات
بادبان و محور و سکان و لنگر زینب است

هست از درهای جنت یک درش باب الحسین
فاش می گویم کلید قفل آن در زینب است

دین و قرآن را به عالم گر که روح و پیکری است
خسرو لب تشنگان روح است و پیکر زینب است

در مقام بردباری گر بسنجی قدر او
در غم و شادی برابر با برادر زینب است

آسمان غیرت و مردانگی و صبر را
ماه عباس و حسینش مهر و اختر زینب است

بحر رحمت را به عالم بود تنها یک صدف
واندر آن یکتا صدف، یکدانه گوهر زینب است

ساقی بزم جهان آفرینش گر علی است
جرعه نوش ساغر ساقی کوثر زینب است

در مقام وصف او "ژولیده" گوید روز و شب
آنکه نامش کرده عالم را مسخر زینب است

  • ع ش

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی