چراغ

بیژن شهرامی

چراغ

بیژن شهرامی

آن که شب های مرا مهتاب داد
روز اول گفت بابا آب داد

بایگانی

خاگ پاشیدن بر آفتاب

چهارشنبه, ۲۵ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۴۸ ب.ظ

چه قدر باید انسان سقوط کند که به حریم امن امامزاده ای مثل جناب سبزقبا علیه السلام دزفول و شهدای والا مقامی که در جوارش آرمیده اند تعرض و جسارت کند.

این بقاع متبرکه قرنهاست محترم شمرده شده اند و به حول و قوه الهی مجددا آباد خواهند شد.

سالها قبل که مدتی در دزفول اقامت داشتیم عظمت آن بقعه شریف و ارادت مثال زدنی مردم به آن یادگار گرامی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را دیدم.

شبها مردم غذا می آوردند و به دفتر حرم می دادند تا نیازمندان بیایند و بگیرند و نوش جان کنند...

  • ع ش

بهترین عبادت

چهارشنبه, ۲۵ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۲۵ ب.ظ

⚫️‌ شهادت مظلومانه‌ هفتمین مولای غریب شیعیان، حضرت امام موسی کاظم علیه‌السلام را به محضر حضرت ولیعصر عجل‌الله تعالی فرجه و شیعیانش تسلیت می‌گوییم.

▫️حضرت موسی بن جعفر امام کاظم علیه‌السلام:

▫️بهترین عبادت بعد از شناختن خداوند، انتظار فرج و گشایش است.

  • ع ش

آیت الله میریونسی(ره) بعد از عمری پاک زیستن،مردمداری،عبادت و مجاهدت در 22 دی ماه آسمانی شد.
سالها قبل در سفری که به اتفاق ایشان به تهران و کنفرانس وحدت اسلامی داشتیم ایشان یکی از ساک دستی های مرا گرفت تا کمک کرده و حق همسفری را به جا آورده باشد.

در هتل هم مقید بود برای نماز به مسجد برود حال آن که برای رسیدن به مسجد باید  مسافت زیادی را طی می کرد.

یک بار هم که خدمتش رسیدم و گفتم از سفر عمره برگشته ام فرمودند:بعد از ظهر به رسم دیدن زائر به خانه تان می آیم و آمد آن هم چه فروتنانه...

یکی از دوستان می گفت:خانه ما در چند قدمی بیت حاج آقا است.در ایام امامت جمعه ایشان عروسی داشتیم و به رسم ادب رفتیم و اجازه گرفتیم.

حاج آقا با گشاده رویی فرمودند:مبارک است.خودم هم دوست داشتم در مراسمتان حضور پیدا کنم( اما آمدنم ممکن است شما را در محذورات قرار دهد.)

حاج آقا سپس هدیه ای هم به عروس و داماد دادند.

روحش شاد و یادش گرامی

  • ع ش

یا علی مددی

چهارشنبه, ۲۵ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۰۲ ب.ظ

ای صاحب ذوالفقار وقت مدد است
ای زبده هشت و چار وقت مدد است...

  • ع ش

هشت نفر...

سه شنبه, ۱۷ دی ۱۴۰۴، ۱۲:۰۵ ق.ظ

پیامبر (ص) در وصیتى به حضرت علی (ع) فرمود:

یا على! هشت نفر هستند که اگر مورد اهانت واقع شوند، کسى را جز خود سرزنش نکنند:
*کسى که ناخوانده به مهمانى برود؛
*به صاحبخانه فرمان دهد؛
*از دشمنانش طلب خیر کند؛
*از افراد لئیم بخشش بخواهد؛
*به سرّى که میان دو نفر است، وارد شود در حالى که آنها او را وارد نکرده ‌اند؛
*سلطان را سبک بشمارد؛
*در مجلسى بنشیند که اهل آن نیست؛
*سخنى به کسى بگوید که از او نمى ‌شنوند.

  • ع ش

سهراب سپهری در پاریس

جمعه, ۶ دی ۱۴۰۴، ۱۱:۵۲ ب.ظ

سهراب سپهری در پاریس:

آرزو داشتم در اینجا یک نفر را بشناسم که به درخت، به گل و آب نگاه کند. مثل اینکه در زندگی این آدمها این چیزها جز زینت نیستند. بدون شک این مردم هم به درخت و گل و آب نگاه میکنند، اما این تماشا اصیل نیست. میبینند و میگذرند. ما میبینیم و غرق میشویم. میبینیم و فرو می ریزیم. در روح این مردم انحنا نیست، شعر نیست. 
باید به همان طرف برگشت. آنجا احساس هست و همین یکی، خود خیلی حرف است. باید برگشت و به همان زندگی آشنا ادامه داد.
چند شب پیش تنها در باغ تویلری میگشتم. مهتاب بود. هر منظره ای که به نظرم گیرا می آمد، مرا از پاریس دور میکرد و من خودم را در یکی از مناظر ایران تصور میکردم. 
از لندن بدم آمد. روزی که با کشتی از ساحل انگلیس دور می شدم، مثل این بود که دنیا را به من داده اند. رفتم به اسپانیا و برگشتم. سفر خوبی بود. در مادرید چه موزه هایی دیدم! از آنجا رفتم به تولدو که از آن شهرهای دیدنی است و بالاخره برگشتیم پاریس. در اینجا بروبچه ها اصرار دارند که من بمانم، اما خودم میخواهم زودتر برگردم.

  • ع ش

روز آخر

شنبه, ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ۱۲:۵۴ ق.ظ

عالمی را پرسیدند:
خوب بودن را کدام روز بهتر است؟

عالم فرمود: 
یک روز قبل از مرگ
دیگران حیران شدند و گفتند:
ولی زمان مرگ را هیچکس نمی داند

عالم فرمود:
پس هر روز زندگی را روز آخر فکر کن 
و خوب باش شاید فردایی نباشد...

« امثال و حکم »
 « علی اکبر دهخدا »

  • ع ش

در رثای معلم قرآن شهرمان

پنجشنبه, ۹ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۰۴ ب.ظ

به نام خدا

در رثای استاد حاج پرویز باقری

 

مهتری رخ در نقاب خاک برد
کز فراقش شهر کنگاور فسرد
مرغ خوش الحان باغ اهل بیت(س)
راوی اشعار امثال کمیت
اوستاد عشق و مداح بزرگ
قاری آیات قرآن سترگ
حاج پرویز آن چراغ پرفروغ
خوش قریحه،صاحب ذوق و نبوغ
کسب روزی اش نی از راه صدا
بلکه دکان داشت مملو از صفا
گنج حکمت داشت  گویی اندر آن 
پارچه می داد دست مردمان
گویم اینک مثل مولانا،دریغ
آن چنان ماهی فرو شد زیر میغ.
بیژن شهرامی

  • ع ش

و اما خاطره ای که از ایشان شنیدم و به صورت یک داستان کوتاه تقدیم می شود:
با این ریش میروی تجریش!
باران تازه بند آمده بود و رنگین کمان زیبایی آسمان مدرسه را آذین بسته بود.
مدیر آموزشگاه که تازه از آمدن بازرسان وزارتخانه باخبر شده بود با خوشرویی به استقبال آمد و بعد از سلام و احوال پرسی آنها را به طرف دفتر مدرسه راهنمایی کرد.
بازرسان کسانی نبودند جز چند تن از نویسندگان کتاب های جدید قرآن دوره ابتدایی که در ادامه سرکشی به مدارس به تجریش آمده بودند تا از نحوه تدریس کتابها و موانع و مشکلات احتمالی خبر بگیرند.
آقای مدیر مایل بود مهمان ها اول پذیرایی شوند اما آنها به خصوص استاد سرشور دلش می خواست فارغ از تشریفات پای صحبت تعداد بیشتری از معلمان بنشیند.
در این میان خانمی که برای کاری به مدرسه آمده و متوجه حضور مولفان شده بود جلو آمد و ضمن خوشامدگویی و عرض ادب گفت:چه خوب شد که شما را دیدم!
استاد سرشور که پیشکسوت جمع بود با مهربانی و تواضع همیشگی خود تشکر کرد و پرسید:از اولیا هستید؟
زن در حالی که سعی می کرد سر و وضع نامناسب خود را کمی مرتب کند گفت:بله،وقتی شنیدم که نویسنده کتاب قرآن بچه ها هستید تصمیم گرفتم بیایم و  از شما تشکر کنم!
استاد متعجب شد،به سر و وضع زن نمی آمد که فردی مذهبی باشد!
زن که گویی متوجه ابن شگفتی شده بود ادامه داد:من شاید آدم متدینی نباشم اما به این نتیجه رسیده ام که اگر فرزندم قرآنی بار بیاید وقتی بزرگ شد مرا به خانه سالمندان نخواهد فرستاد...
صحبت های زن زیاد طول نکشید اما باعث دلگرمی بیشتر  استاد و همراهانش شد.
بیژن شهرامی،کنگاور

  • ع ش

کینه ورزی

شنبه, ۳۰ شهریور ۱۴۰۴، ۱۲:۰۴ ق.ظ

کینه؛ مثل این است که زهری بنوشی 
و امیدوار باشی دشمنانت را بکشد...

نلسون ماندلا

  • ع ش