چراغ

بیژن شهرامی

چراغ

بیژن شهرامی

آن که شب های مرا مهتاب داد
روز اول گفت بابا آب داد

گپ و گفتی با خیام نیشابوری

چهارشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۲۵ ب.ظ

به نام خدا

 

گپ و گفتی با حکیم خیام نیشابوری

بیژن شهرامی

آن قصر که جمشید در او جام گرفت

از بهر خریدنش همش وام گرفت

چون قسط نداد بانک مسکن با زور

آن قصر زجمشید سرانجام گرفت!

خواندن این شعر - که مصراع اولش از جناب خیام نیشابوری است- سبب خنده  اش می شود بعد هم شاد و پر انرژی رو به من می کند و به قصد مزاح می گوید:

  • تو رباعی ام را به این حال و روز انداخته ای؟

  • (با خنده)با عرض معذرت بله!

  • معلوم است دوستدار شعر طنز هستی؟

  • آری،شما چه طور؟

  • راستش من بیشتر دنبال علم و دانش رفته ام تا شعر.

  • اما مردم شما را بیشتر به عنوان یک شاعر می شناسند.حتی...

  • حتی چه؟

  • حتی اشعارتان را به زبان های زنده دنیا هم ترجمه کرده اند.

  • خیلی هم خوب است اما شعر بخش کوچکی از زندگی ام بوده است.

  • من رباعیات شما را خوانده ام و کتابش را هم در کتابخانه ام دارم.

  • کتاب!؟

  • بله،تعجب کردید؟

  • آری،رباعیات من آن قدر زیاد نیست که بخواهد کتاب شود.[1]

  • شنیده ام بعضی از شاعران  سروده های خودشان را به شما نسبت داده اند!

  • عجب!یکی از آنها را بخوان ببینم.

  • راستش حفظ نیستم اما می توانم آن را در اینترنت جست و جو کنم.

  • (با خنده)چی چی نت؟

  • اینترنت یا همان شبکه جهانی اطلاع رسانی.

  • (با خنده)همان که شما را از کار و زندگی انداخته؟

  • (با خنده)بله،البته شما هم در پیدایش آن سهیم بوده اید.

  • من!؟

  • بله،شما ریاضیدان هستید و ریاضیدان های گذشته زمینه ساز پیدایش رایانه و اینترنت بوده اند.

  • حالا آن رباعی جعلی را پیدا کردی؟

  • بله یکی از آنها این است:

    خیام که خیمه های حکمت می دوخت

    در کوزه غم فتاده،ناگاه بسوخت

    مقراض اجل طناب عمرش   ببرید

    فراش قضا به رایگانش  بفروخت

  • شعر خوبی است اما شاعرش چرا آن را به نام خودش منتشر نکرده است؟

  • (با خنده)من بی تقصیرم!

  • از رباعیات واقعی ام هم موردی را ذکر کرده اند؟

  • بله،زیاد:

    هرگز دل من ز علم محروم نشد                

    کم ماند ز اسرار که معلوم نشد

    هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز      

    معلوم شدم که هیچ معلوم نشد

  • چه جالب!

  • شعرتان را می گویید؟

  • نه دست روی شعری گذاشته ای که نشان می دهد من شیفته علم و دانش بوده ام تا شعر و شاعری.

  • شما به جز ریاضی در چه رشته های علمی دیگر تبحر داشته اید؟

  • ستاره شناسی و فلسفه.

  • شنیده ام شاگرد ابن سینا بوده اید؟

  • نه این افتخار نصیبم نشد؟

  • پس چرا در یکی از شعرهایتان خود را شاگرد وی دانسته اید؟

  • منظورم این بوده است که از آثار ارزشمندش استفاده کرده ام.

  • شنیده ام که شما تقویم ایرانی را هم نظمی دوباره بخشیده اید.

  • من به کمک جمعی از ریاضیدان ها این کار را انجام دادم.

  • خواجه نظام الملک این را از شما خواسته بودند؟

  • آری آن وزیر دانا این را از ما طلب کرد.

  • در چه دوره ای؟

  • در زمان سلطان ملک شاه سلجوقی.

  • تقویم قبل از شما چه طور بود؟

  • دچار بی نظمی بود جوری که "نوروز" در روزی غیر از اول بهار می افتاد!

  • شما چه کار کردید؟

  • نوروز را اول بهار قرار دادیم.مقرر شد هر چهار سال یک بار هم سال 366 روز(کبیسه) باشد.هشت دوره که گذشت به جای سال سی و دوم سال سی و سوم کبیسه باشد تا تقویم دقت  بیشتری داشته باشد.

  • با این وصف باید تقویم جلالی دقت بالایی داشته باشد.

  • بله همین طور است.

  • (با خنده)آن موقع بچه ها چند روز تعطیل بودند؟

  • تعطیلی مدرسه ها را می گویی؟

  • بله،دقیقاً.

  • آن زمان مثل حالا نظام آموزشی مرتب و منظمی وجود نداشت.بچه ها به مکتب خانه می رفتند و تعطیلی مکتب خانه ها هم به نظر استاد مکتب ربط داشت.

  • آن زمان چند سال سن داشتید؟

  • سی ساله بودم.

  • یعنی کاری به این مهمی را به یک جوان سپردند؟

  • آری،البته در کنار ریاضیدان های سالمندی بودم.

  • شما اصالتاً نیشابوری هستید؟

  • بله،همشهری جناب عطار هستم.

  • و کمال الملک.

  • آقا محمد غفاری معروف به کمال الملک کاشانی هستند و آرامگاهش نزد ماست البته همه مسلمان هستیم و فرزند ایران.

  • راستی خبر دارید قسمتی از کره ماه[2] به نام شما اسم گذاری شده است؟

  • بله،البته برای من این چیزها مهم نیست.آن چه برای من اهمیت دارد این است که آن سخن معروف و نورانی رسول اکرم(ص) را عملیاتی کرده اید.

  • کدام سخن؟

  • این که اگر علم بر ثریا باشد افرادی از کشور فارس(ایران) به آن دست پیدا می کنند.

  • من هم این حدیث آموزنده را خوانده ام و دلم می خواهد از عمل کنندگان به آن باشم.

  • شما شاعر با ایمانی هستید و یکی از آثار ابن سینا درباره یکتایی خدا را به فارسی ترجمه کرده اید.

  • شما لطف دارید.

  • راستی شما چند کتاب نوشته اید؟

  • عددش را یادم نیست اما می توانم به نوروزنامه،کتاب هایی درباره جبر و...اشاره کنم.

  • بهترین خاطره ای که دارید چیست؟

  • یک بار از طرف حاکم مأمور شدم هوا را پیش بینی کنم تا او با خیال راحت چند روزی را به گردش و تفریح بپردازد.

  • پیش بینی کردید؟

  • بله اما درست لحظه ای که می خواست به شکارگاه برود هوا بارانی شد.

  • شما چه گفتید؟

  • گفتم ساعتی بعد هوا صاف می شود و تا پنج روز ناپایدار نخواهد شد.

  • همین طور شد؟

  • بله

    می خواهم صحبتم را با جناب خیام ادامه دهم اما وقتی را که معلم انشا به گروه ما اختصاص داده است تمام شده و حالا می بایست ضمن خداحافظی با این نقش و این شخصیت بزرگ پای سخن شاعر یا دانشمندی دیگر که دوستانم قصد معرفی شان را دارند بنشینیم.



[1] - تعداد رباعی های خیام را کمتر از دویست مورد دانسته اند.

[2] - در لبه غربی ماه، دهانه‌ای برخوردی به قطر 70 کیلومتر قرار گرفته که به افتخار عمر خیام، ریاضیدان، منجم و شاعر فارسی‌زبان نام‌گذاری شده است.

این مطلب در مجله کیهان بچه ها درج شده است.

  • ع ش

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی