چراغ

بیژن شهرامی

چراغ

بیژن شهرامی

آن که شب های مرا مهتاب داد
روز اول گفت بابا آب داد

خاطره ای از...

دوشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۸ ب.ظ

💠 خاطره ای از مرحوم حجت الاسلام و المسلمین مهندسی (ره)

🔹 مرحوم مهندسی ماشین شخصی نداشتند . روزی علت را از ایشان جویا شدم که چرا ماشین ندارند . گفتند تا مدتی پیش یک ماشین پیکان داشته اند که در دست پسرشان بوده و یک روز پسرشان سراسیمه نزد ایشان میاید و میگوید اتفاق بدی افتاده که باید در خلوت به شما بگویم . ایشان گفتند که گوشه ای رفتند و از پسرشان پرسیده بودند که چه اتفاق ناگواری افتاده و فرزندشان گفته بود که ماشین پیکان را دزد برده است.

🔹 مرحوم مهندسی می فرمودند بعد از شنیدن این خبر ، نفس راحتی کشیدم و به پسرم گفتم : مرا ترساندی ، فکر کردم که خدای ناکرده گناهی اتفاق افتاده یا واجبی از تو ترک شده است ؛ اگر منظورت از خبر بد سرقت ماشین است که جای نگرانی نیست ، آهن پاره ای بود که دست ما امانت بود و مسوولیت پاسخگویی آخرتیش با ما بود حالا وزر و وبالش افتاده گردن کس دیگری ؛ به پسرم هم گفتم بیا از صمیم قلب ، آن آقای سارق را حلال حلال کنیم ، چون او آدم نادانی بوده که دزدی کرده ، خانواده او گناهی ندارند که مال حرام وارد زندگیشان شود ، بیاییم با این کار از تبعات منفی این گناه برای او و خانواده اش بکاهیم.

📝 خاطره ای از تهیه کننده برنامه سمت خد

  • ع ش

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی