چراغ

بیژن شهرامی

چراغ

بیژن شهرامی

آن که شب های مرا مهتاب داد
روز اول گفت بابا آب داد

بایگانی

حکایت

يكشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۳، ۰۲:۵۱ ب.ظ

مرد بیچاره بیکار بود به همین خاطر ساز دهنی دستش گرفت و برای مردم ساز زد اما هر وقت موقع رد شدن از خیابان چشمش به گنبد طلایی حرم امام رضا(ع)می افتاد خجالت می کشید و ساز دهنی اش را در آستین لباسش مخفی می کرد

چند سال بعد که از دنیا رفت خواستند پیکرش را برای دفن به قبرستان ببرند اما او را به جای ثروتمندی که می خواستند بدنش را در حرم امام رضا دفن کنند به حرم بردند.

 

 

 

  • ع ش

این گنج می ارزد به صدها باغ انگور

چهارشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۳، ۰۴:۲۷ ق.ظ

  • ع ش

مرد چراغ به دست

چهارشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۳، ۰۴:۲۶ ق.ظ

  • ع ش

به یاد زاغ و روباه

چهارشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۳، ۰۴:۲۲ ق.ظ


  • ع ش

طیبه دختر کنگاور

چهارشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۳، ۰۴:۱۳ ق.ظ


  • ع ش

او چراغ خانه ماست

چهارشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۳، ۰۴:۱۲ ق.ظ


  • ع ش

ستاره ای بر زمین

چهارشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۳، ۰۳:۳۷ ق.ظ


  • ع ش

آموزگار عشق

چهارشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۳، ۰۳:۳۶ ق.ظ


  • ع ش

پنجره ای رو به دوست

چهارشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۳، ۰۲:۳۸ ق.ظ


  • ع ش

خم گلاب

چهارشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۳، ۰۲:۳۷ ق.ظ


  • ع ش