آب جوی آمد و غلام ببرد...
چهارشنبه, ۹ تیر ۱۳۹۵، ۱۱:۳۶ ب.ظ
| صیادی ضعیف را ماهی قوی بدام اندرافتاد. طاقت حفظ آن نداشت ماهی برو غالب آمد و دام از دستش درربود و برفت | |
| شد غلامی که آب جوی آرد | آب جـوی آمـد و غـلـام بــبــرد |
| دام هــر بــار مــاهـی آوردی | ماهی این بار رفت و دام ببرد |
| دیگر صیادان دریغ خوردند و ملامتش کردند که چنین صیدی در دامت افتاد و ندانستی نگاه داشتن. گفت: ای برادران چه توان کردن مرا روزی نبود و ماهی را همچنان روزی مانده بود. صیاد بی روزی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل، بر خشک نمیرد.سعدی | |
- ۹۵/۰۴/۰۹