چراغ

بیژن شهرامی

چراغ

بیژن شهرامی

آن که شب های مرا مهتاب داد
روز اول گفت بابا آب داد

بایگانی

روز جهانی زبان عربی

شنبه, ۲۷ آذر ۱۴۰۰، ۰۸:۲۳ ب.ظ

روز 18 دسامبر (27 آذر) به عنوان روز جهانی زبان عربی نام گذاری شده است.

به گزارش عصرایران، یونسکو روز 18 دسامبر  را به عنوان روز جهانی زبان عربی اعلام کرده است. به همین مناسبت مراسم هایی در شهرهای مختلف جهان برگزار می شود.

مجمع عمومی سازمان ملل متحد در 18 دسامبر سال 1973 با تصویب قطعنامه ای زبان عربی را به عنوان یکی از زبان های رسمی سازمان ملل متحد به زبان های انگلیسی، چینی، فرانسوی، روسی و اسپانیولی اضافه کرد. یونسکو هم در سال 2012 تصویب کرد 18 دسامبر هر سال هم عنوان روز جهانی زبان عربی اعلام شود.

 مردم عرب، عرب زبانان و علاقه‌مندان به زبان عربی هر ساله این روز را با برگزاری مراسم های مختلف گرامی می دارند.
در جهان حدود 300 میلیون نفر به این زبان صحبت می‌کنند. عربی زبان رسمی 23 کشور است.

 زبان عربی به زبان «ضاد» نیز معروف است زیرا تنها زبان دنیاست که این حرف را دارد و تلفظ می شود.
 زبان عربی یکی از ساختارمندترین قواعد را در میان زبان های جهان دارد. همین موضوع باعث شده زبان عربی نسبت به دیگر زبان ها از تعداد کلمات و مصدرهای زیادتری برخودار باشد و واژه‌زایی در این زبان سهل و آسان باشد. زبان عربی زبان شعر، ادبیات و فلسفه است.

زبان عربی دارای لهجه‌های متفاوتی است. مردم در یمن و سومالی در شرق تا کشورهای مراکش و موریتانی در غرب جهان، به زبان عربی سخن می گویند اما هر یک به لهجه  و گویش مخصوص خود. در هر کشور و منطقه ای، زبان عربی با لهجه خاص آن بیان می شود.

در ایران نیز، مردم مرکز و جنوب خوزستان، جنوب ایلام و بخش هایی در استان های فارس، بوشهر، هرمزگان و خراسان به زبان عربی صحبت می کنند و زبان عربی زبان مادری آنهاست.

زبان عربی در خوزستان و جنوب ایلام به لهجه ای که به لهجه "اهوازی" معروف است صحبت می شود گرچه لهجه مردم عرب در مرکز و جنوب استان خوزستان نیز متفاوت و قابل تمایز و تفکیک است. البته منظور از "لهجه اهوازی" عربی تنها شهر اهواز نیست بلکه شامل مناطق عرب نشین استان های خوزستان و ایلام می‌شود.
لهجه مردم مرکز و جنوب عراق، کویت و شرق عربستان سعودی نیز به لهجه مردم عرب خوزستان نزدیک است. لهجه مردم عرب در استان های فارس، هرمزگان و بوشهر نیز به لهجه مردم کشورهای عربی جنوب خلیج فارس نزدیک است.

زبان هر یک از کشورهای عربی نیز تحت تاثیر فرهنگ و زبان های مجاور بوده است. مثلا در زبان عربی مردم سوریه و لبنان، کلمات فرانسه بسیاری دیده می شود زیرا این دو کشور برای سال هایی تحت قیمومَت فرانسه بوده اند. در مراکش هم زبان عربی تحت تاثیر زبان های فرانسه، اسپانیولی و زبان امازیغی (بربر) است.
در الجزایر زبان عربی تحت تاثیر زبان های فرانسه و بربر (امازیغ) است. امازیغ زبان مردم امازیغی/ بربر در صحرای بزرگ شمال آفریقاست.

همچنین تحت تاثیر حضور طولانی مدت انگلیسی ها و ارتباطات با آنها، زبان عربی و لهجه مردم جنوب عراق، کویت و مردم عرب جنوب خوزستان حاوی کلمات زیاد انگلیسی است. لهجه های عربی اهوازی، کویتی و عراقی به دلیل مجاورت با زبان های فارسی و ارتباط با انگلیسی، از این دو، کلماتی را گرفته اند.

در لهجه های مختلف، شکل و تلفظ حروف نیز تغییر می کند. مثلا مردم در سوریه و لبنان، حرف جیم را به شکل ژ و حرف ذ را به صورت ز تلفظ می کنند. در مصر حرف ج در برخی حالات به شکل گ تلفظ می شود. مانند کلمه جمهوریه که به صورت گمهوریه تلفظ می شود.

در لهجه عربی در جنوب عراق، کویت و لهجه اهوازی نیز در برخی حالات حرف ج به صورت ی (دجاجه = دیایه)، حرف ق به صورت گ (قل = گل) (قعده = گعده) و حرف ک به صورت چ (کذاب = چذاب) تلفظ می شود.
همچنین لهجه عراقی و شمال سوریه نیز تحت تاثیر زبان ترکی قرار گرفته اند. در عربی عراقی و سوری شاهد تعداد زیادی از پسوندهای "جی" هستیم که از زبان ترکی گرفته شده و "چی" تلفظ می شود. این پسوند نشانه حرفه و شغل است که از جمله می توان به جادرجی، جایجی و باجه جی اشاره کرد.
مردم 5 کشور جنوب خلیج فارس یعنی قطر، بحرین، عربستان سعودی، امارات و عمان، با ریتم کُند سخن می گویند و کلمات را شمرده شمرده بیان می کنند.

سرعت تلفظ کلمات عربی در لهجه های اهوازی، عراقی، کویتی و اردنی متعادل می شود. نه سریع صحبت می کنند و نه آهسته.

مردم سوریه و شام عربی را با کشیدن حرف ها و کلمات بیان می کنند چیزی شبیه لهجه اصفهانی زبان عربی.
ریتم سخن گفتن به زبان عربی با ورود با قاره آفریقا یعنی در مصر سرعت می گیرد و در الجزایر و تونس و مراکش این سرعت به اوج می رسد.

زبان های عربی و فارسی نیز به مبادله کلمه پرداخته‌اند. کلمات بسیاری از عربی در فارسی استفاده می شود و کلمات فارسی در عربی مردم جنوب عراق، خوزستان و کویت.

از جمله کلمات فارسی در زبان عربی می‌توان به کلمه مهرجان (مهرگان) به معنی جشنواره، بنفسج (بنفش)، تماشا، دریچه (دریشه) و روزنامه به معنی تقویم اشاره کرد.

همچنین برخی کلمات عربی در فارسی با معنی متفاوتی به کار می‌رود همچون واژه «انقلاب» که در فارسی به معنی مصطلح کنونی به کار می‌رود و در عربی از «الثوره» استفاده می‌کنند.

  • ع ش

چو فردا شود فکر فردا کنیم...

چهارشنبه, ۲۴ آذر ۱۴۰۰، ۱۰:۳۲ ب.ظ

چو فردا شود فکر فردا کنیم !

ضرب المثل "چو فردا شود فکر فردا کنیم" زمانی به کار می رود که شخصی به دنبال تفریحات و سرگرمی‌های لحظه ای باشد و آینده ی خود را به طور کامل فراموش کند و وقتی دیگران به این رفتار او اعتراض کنند او در جواب آنها این مصرع را به کار می برد. این مصرع بخشی از شعری است که "نظامی گنجوی" شاعر بزرگ پارسی در کتاب" اسکندرنامه ی" خود آورده است اما آنچه که باعث معروف شدن آن در بین عوام شده است مربوط به یک واقعه ی تاریخی است که آنرا به طور خلاصه در اینجا بیان می کنیم: 

"جمال الدین ابواسحاق اینجو" از امیرزادگان دولت چنگیزی بود که در قرن هشتم هجری به علت ضعف دولت مرکزی بر قسمت جنوبی ایران دست یافت و در شهر شیراز به نام شاه ابواسحاق به سلطنت نشست. ابواسحاق پادشاهی خوش خلق بود و به شعر و شاعری علاقه ی فراوانی داشت اما از طرفی مردی عشرت طلب بود و به امور پادشاهی توجه چندانی نشان نمی داد و حاضر نبود در هیچ شرایطی عیش خود را بر هم زند .

 در سال 754 هجری "محمد مظفر"از رقبای ابو اسحاق از یزد به شیراز لشکر کشی کرد . شاه ابواسحاق طبق معمول به عیش و عشرت مشغول بود و هر چه بزرگان گفتند که :" اینک دشمن رسیده است " خود را به نادانی می زد و می گفت :" هرکس از این نوع سخن در مجلس من بگوید اورا سیاست کنم " به همین جهت هیچ کس جرئت نمی کرد دیگر خبری از دشمن به او دهد تا اینکه مظفر امیر مبارزالدین و سپاهیانش به دروازه شیراز رسیدند .در این شرایط حساس" شیخ امین الدوله جهرمی" ندیم و مقرب شاه ابواسحاق برای اینکه شاه را از شرایط به نحوی آگاه کند، از شاه خواست که بر بام قصر رود زیرا تماشای بهار در جای بلند و مرتفع بیشتر نشاط انگیز است. 

خلاصه با این تدبیر شاه را بر بام قصر بردند . شاه ابواسحاق دید که دریای لشکر در بیرون شهر موج می زند . پرسید که :" این چه آشوب است ؟" گفتند :" صدای کوس محمد مظفر است " فرمود که :" این مردک ستیزه روی هنوز اینجاست ؟" و یا به روایت دیگر تبسمی کرد و گفت :" عجب ابله مردکی است محمد مظفر ، که در چنین نوبهاری خود را و ما را از عیش دور می گرداند !" و این بیت از اسکندرنامه را خواند و از بام فرود آمد : 

همان به که امشب تماشا کنیم 
چو فردا شود فکر فردا کنیم 

در نهایت محمد مظفر شهر شیراز را بدون زحمت و درگیری فتح کرد و شاه ابواسحاق متواری گردید و سرانجام پس از سه سال در به دری و سرگردانی در سال 757 هجری در اصفهان دستگیر شد . او را به شیراز بردند و به دستور امیر محمد مظفر یعنی همان ابله مردک کشتند.

  • ع ش

تقسیم عادلانه!

دوشنبه, ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ۰۷:۱۶ ب.ظ

تقسیم عادلانه

در کتب حکما آمده است وقتی در مرغزاری شیری شورانگیز و کین آور و خون ریز مسکن داشت و گرگی و روباهی در خدمت او بودند و از بقایای شکار او میخوردند.
یک روز شیر صیدی را بکشت و به گرگ اشارت کرد که این گوشت میان ما قسمت کن. گرگ آن گوشت به سه قسم تقسیم کرد:
یک قسم نزد شیر نهاد و یک قسم نزد روباه و قسم دیگر برای خود نگه داشت.
شیر چون این مساوات بدید پنجه بزد، چنان که سر گرگ در میان پایش افتاد و پس روباه را گفت:
این گوشت میان من و خود قسمت کن.
روباه جمله را نزد شیر نهاد و شیر از ادب او عجب آمد و گفت:
ای روباه این ادب از که آموختی؟
روباه گفت: از گرگ
این حکایت تنبیه است مر جمله ی عاقلان را که از آنچه از دیگری به رنج رسد گرد آن نگردند....

جوامع الحکایات محمد عوفی

  • ع ش

فقر بهتر است یا عطر؟

شنبه, ۲۰ آذر ۱۴۰۰، ۰۹:۳۱ ب.ظ

... یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود.
چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر". 
از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند.
 نوشته بودند که "فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند.
" عادت کرده بودند مزیت فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر". 
انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. 

نوشته بود "عطر حس هایی را در آدم بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است"

فریبا وفی

  • ع ش

شعری در وصف زینب کبری(س)

پنجشنبه, ۱۸ آذر ۱۴۰۰، ۰۸:۲۶ ب.ظ

در ستایش حضرت زینب کبری(س)

افتخار اهل ایمان زینب است

روشنای بزم عرفان زینب است

یادگار مرتضی و فاطمه

بضعه ختم رسولان زینب است

خواهر دو سرور اهل بهشت

بهترین الگوی نسوان زینب است

از امام خود حمایت کرده است

این مرام جاودان زینب است

بود نمرود زمان سرمست فتح

آن که بنمودش پریشان زینب است

آتشی افروخت در ارکان دین

آن که بنمودش گلستان زینب است

قصر سبز شام یا کاخ ستم

آن که سستش کرد و ویران،زینب است

یک اشارت کرد کوفه شد خموش

صاحب اعجازی اینسان،زینب است

خطبه کرد ایراد مانند پدر

در فصاحت فخر دوران زینب است

کوفیان را کرد رسوای جهان

در بلاغت شیر میدان زینب است

راه را از چاهها کرد آشکار

مهر و ماه و نجم رخشان زینب است

تشنه بود اما فقط داند خدای

چشمه نه،بحر خروشان زینب است

بهره مند از نور علم پنج تن

باخبر از راز قرآن زینب است

در حیا و حجب زهرایی دگر

کنز مخفی،گنج پنهان زینب است

در عطوفت مثل مریم بی نظیر

معنی پاکی باران زینب است

مولدش روز پرستاران،چه خوب

اسوه بخشایش،احسان زینب است

بارگاهش را مدافع بوده ایم

مادر ما اهل ایران زینب است.

بیژن شهرامی

  • ع ش

بازی

شنبه, ۱۳ آذر ۱۴۰۰، ۰۸:۲۳ ب.ظ

‏کودکی وارد آرایشگاه شد، مرد آرایشگر  در گوش مشتری خود گفت :این ساده ترین کودک جهان است،الان برایت ثابت می کنم.

سپس اسکناسی یک دلاری در یک دست و سکه ای 25 سنتی در دستی دیگر رو به کودک کرد و گفت: کدام را می خواهی؟!

کودک سکه  را برداشت و خارج شد ، مشتری پس از خروج از آرایشگاه پسر را دید و از او پرسید :چرا هر بار سکه  را برمی داری؟!

پسر پاسخ داد : چون اگر یک دلاری را بردارم بازی تمام می‌شود!

  • ع ش

موش و شتر

جمعه, ۱۲ آذر ۱۴۰۰، ۰۹:۰۱ ب.ظ

موشی افسار شتری را گرفت و به راه افتاد. شتر به دلیل طبع آرامی که داشت با وی همراه شد ولی در باطن منتظر فرصتی بود تا خطای موش را به وی گوش زد کند. این دو به راه ادامه دادند تا به کنار رودخانه ای رسیدند. 
موش از حرکت باز ایستاد و شتر از او پرسید: 
«چرا ایستاده ای تو رهبر و پیشاهنگ من هستی؟»
موش گفت: «این رودخانه خیلی عمیق است.»
شتر پایش را در آب نهاد و رو به موش گفت: «عمق این آب فقط تا زانوست.»
موش گفت: «میان زانوی من و تو فرق بسیار است.»
شتر پاسخ داد: «تو نیز از این پس رهبری موشانی چون خود را بر عهده گیر.»

چون پیمبر نیستی پس رو براه
تا رسی از چاه روزی سوی جاه
تو رعیت باش گر سلطان نیی
خود مران چون مرد کشتی بان نیی

  • ع ش

دزد دانا

جمعه, ۱۲ آذر ۱۴۰۰، ۰۸:۵۳ ب.ظ

عشق چون آید برد هوش دل فرزانه را

دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را...

  • ع ش

بیم و امید

پنجشنبه, ۱۱ آذر ۱۴۰۰، ۰۴:۳۲ ب.ظ

راوى گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم : در وصیت لقمان به فرزندش چه جملاتى هست ؟ حضرت فرمود: در آن جمله هاى عجیبى است و از همه عجیب تر آن است که ایشان به فرزندش سفارش ‍ کرده : از خداوند چنان بترس که اگر نیکى جن و انس را به پیشگاهش ببرى عقوبتت مى کند و به او چنان امیدوار باش که اگر گناهان جن و انس را نزدش ‍ برى بر تو رحم آورد.

 سپس امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم مى فرمود:

هیچ بنده مومنى نیست جز اینکه در قلب او دو نور وجود دارد: نور بیم و نور امید، به گونه اى که اگر با آن و آن به این سنجیده شود هیچیک بر دیگرى زیادتى ندارد.

📚 کتاب جهاد با نفس

  • ع ش

لواشک

دوشنبه, ۸ آذر ۱۴۰۰، ۰۸:۲۴ ب.ظ

بچه که بودم سر کوچه مون یه دکه بود. به صاحبش می گفتن آقا سید... 
آقا سید فقط هله هوله می فروخت. من عاشق لواشکاش بودم. زنش درست می کرد. خوشمزه ، ترش ، مُفت ... دونه ای یه تومن.. از اون لواشکای کثیف که وقتی مزه ش می رفت زیر زبون آدم دیگه نمی شد ازش دل کند. هر روز ده بیست تا لواشک می خریدم. هر کدومش اندازه ی کف دست یه بچه ی پنج ساله بود. می رفتم خونه و لواشکام رو می شمردم. نمی دونید چه کیفی می داد. بعد شروع می کردم به لواشک خوردن... همه رو می خوردم به جز آخری ... آخری رو نگه می داشتم. نمی‌خواستم چیزی که دوست دارم رو تموم کنم. اذیت می شدم از اینکه چیزی که زیاد داشتم یهو صفر بشه. فرداش وقتی باز لواشک خوشمزه ، ترش ، مُفت می خریدم اون لواشک قبلی رو می خوردم. چون دیگه خیالم راحت بود صفر نمیشه. تموم نمیشه. یه روز خبر رسید زن آقا سید به رحمت خدا رفته. نمی دونید چقدر گریه کردم. درسته ندیده بودمش ولی لواشکاش ، لواشکاش ، لواشکاش ...
یه هفته ای دکه تعطیل بود. بیشتر شاید ده روز... تو این مدت من همون یه دونه لواشکی رو داشتم که همیشه نگه می داشتم.‌ یه هفته طاقت آوردم و لواشک رو نخوردم تا‌ چیزی که دوست دارم صفر نشه. تموم نشه. هر روز می رفتم سر کوچه به این امید که آقا سید اومده باشه.بالاخره اومد. سلام کردم و گفتم آقا سید چند تا لواشک داری؟ شروع کرد شمردن. منم شمردم.‌ گفت چهارده تا... دروغ می گفت پونزده تا بود. بهش گفتم پونزده تاست. یکیش رو گذاشت تو جیب کنار کُتش و گفت حالا چهارده تاست. پول رو دادم بهش و آخرین لواشکای خوشمزه ، ترش ، مُفت رو خریدم. آقا سید یه لواشک رو برای خودش نگه داشت. انگار اونم‌ تو این چند روز فهمیده بود چقدر درد داره چیزی که دوست داری یهو تموم بشه.

  • ع ش